أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

30

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

با برادرم حسن در بعضى از كوچه‌هاى مدينه ميرفتيم جابر بن عبد اللّه انصارى و انس مالك پيش ما بر افتادند پس جابر بى خود بيامد و در پاى ما افتاد و بوسه بر دست و پاى ما ميداد أنس او را ملامت كرد و گفت : با سنّ « 1 » و مكانى كه تر است از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين ميكنى ؟ - جابر گفت : اى أنس بسيار مگوى كه من آن شنيده‌ام از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حقّ ايشان كه گمان نبردم كه هرگز هيچ آدمى را باشد ، أنس گفت : آن چيست ؟ - گفت : شنيدم از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه : چون خداى تعالى خواست كه مرا بيافريند نطفهء بيافريد از نور سپيد و در صلب آدم نهاد آنگه ميگردانيد آن را از أصلاب طاهرين بأرحام طاهرات تا بصلب عبد المطلّب رسانيد آنگه آن را به دو نيمه كرد يك فرقه بعبد اللّه داد و يك فرقه بابو طالب ؛ از عبد اللّه من آمدم و از أبو طالب على ؛ آنگه نور من بفاطمه نقل كرد « 2 » ؛ از على و فاطمه حسن و حسين آمدند و ايشان طاهر و مطهّراند امّا نطفهء فاطمه بحسن انتقال افتاد و نطفهء على بحسين آنگه ازو انتقال مىافتد بائمّه تا بدامن قيامت . و در خبر است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : روزى فريشتهء بنزديك من آمد كه پيش از آن نيامده بود چون در آمد مرا خطابى كرد كه : پيش از آن كس نگفته بود گفت : السّلام عليك يا اوّل يا آخر يا حاشر ، گفتم : اى فريشته اين چه خطابست ؟ - گفت : تو اوّلى به آن معنى كه اوّلين كسى كه سر از خاك بردارد روز جمع تو باشى ، و آخرى به آن معنى كه ختم پيغمبرانى ، و حاشرى به آن معنى كه حشر قيامت به تو و أمّت تو بر خيزد ، گفتم بچه نامى ؟ - گفت : محمود ، گفتم : اى محمود بچه كار آمدهء ؟ - گفت : جئتك لتزّوج النّور من النّور ، آمدم تا نور بنور دهى ، گفتم : كرا بكه ؟ - گفت : فاطمه را بعلى ؛ كه خداى تعالى اين عقد در آسمان ببست ، گفتم : همچنين كنم چون خواست باز گشتن « 3 » در ميان دو كنف او ديدم كه نوشته : لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ؛ أيّد ته بعلىّ و نصرته به ، گفتم : اى محمود چند گاه است كه تا اين كلمات در ميان دو كتف تو نوشته است ؟ - گفت : قبل ان خلق اللّه آدم بأربعة و و عشرين الف عام ؛ پيش از آنكه خداى تعالى آدم را آفريد ببيست و چهار هزار سال .

--> ( 1 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) : « باشيبت » و آن بمعنى پيرى است . ( 2 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) : « فرقه » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « چون برخاست و برگشت » .